《weakness》JungKook is mislukt
Advertisement
🪨شکست جئون جونگ کوک 🪨
سه ماه بعد
ضربه محکم و قدرتمندی به کیسه بکس پرتاب کرد و صدای آه بلندش کل فضای باشگاه و پوشوند ، موهاش از فعالیت زیاد خیس شده بود و تاپ سفید رنگش عرق کرده و چسبناک شده بود
جونگ کوک آب دهنش و قورت داد و لبش و توی دهنش کشید ، دستاشو دور کیسه بوکس پیچید و از تکون خوردنش جلوگیری کرد
_ خیلی سکسی شدی جیمین
جیمین لبخند مهوی زد و ابرو بالا انداخت
+ میخوای بگی نبودم؟
جونگ کوک تک خنده ای کرد و مست شده چشمای خمارشو به جیمین دوخت
_ دلم میخواد از لی هیومین تشکر کنم که مرد
میدونی از اون روز تا الان همه چیز خیلی آروم شده ...
جیمین لباشو نیمه باز کرد تا فوشی نثار پسر رو به روش کنه اما به جاش لبش و بست و به هم فشار داد تا بلند نخنده ...
حق با جونگ کوک بود از روزی که جیمین جسد سوخته لی هیومین و توی خشک شویی دیده بود سه ماه میگذشت و همه چیز خیلی بهتر از قبل شده بود ، تمین زیاد اذیتش نمیکرد و فقط در حد لاس زدن دور و برش بود ، کارش هیچجوره به کای نمیوفتاد و هان بعد از خوب شدنش تقریبا افسرده شده بود ولی کاری با کسی نداشت و این خوب بود
اونا مثل زندانیای عادی شده بودن ، دراما ها یا اتفاقات اکشنی که توی زندان میوفتاد برای جیمین از روزای اول به قدری عادی تر شده بود که این حجم از تغییر و حتی خود جیمین گاهی باور نمیکرد ، با اومدن زندانی جدید مثل بقیه زندانیا داد و فریاد راه مینداخت و مثل بقیه توی باشگاه تمرین میکرد ، دوش میگرفت و به چشمای هرزه دورش فاک نشون میداد چون به طرز شگفت انگیزی هربار که یکیشون به فاک واکنش نشون میداد تمین یا جونگ کوک یا حتی شوگا فقط با یه نگاه باعث عقب نشینی طرف میشدن و جیمین حس مافیای گنگی داشت که بادیگارد های ترسناکی دورشن ...
تاپ خیسش و از تنش خارج کرد و به ساعت نگاه انداخت ، تا یک ساعت دیگه وقت شام بود و باید قبلش دوش میگرفت
تاپشو روی بدن خیسش کشید و روی دوشش انداخت سمت در ورودی باشگاه قدم برداشت
+ برای شام توی سالن میبینمت مربی بوکس عزیزم
انتظار داشت جونگ کوک مثل همیشه بخنده و به شوخی جواب بده
_ کنار خودم برات جا نگه میدارم شاگرد عزیزم
ولی فقط سکوت نسیبش شد ، چرخید تا از خوب بودن حال کوک مطمئن بشه که به در بسته باشگاه برخورد کرد و بین در و جسم کوک قفل شد
جونگ کوک بدون گفتن کلمه ای لباش و روی لبای نرم و گوشتی جیمین گذاشت و به قدری تشنه مشغول بوسیدنشون شد که جیمین یادش رفت باید مقاومت کنه یا حداقل کمی بی میل باشه
دستای جونگ کوک بدن نیمه خشک جیمین و لمس میکرد و جوری انگشتاشو روی پوستش میکشید که جاش برای مدت کمی سفید میموند
جیمین حس میکرد نیاز داره نفس بکشه پس با دستاش سینه جونگ کوک و به عقب هل داد و لای به لای نفس کشیدن های منقطعش با چشمای خمار شدش پسری که مثل گرگ گرسنه بهش زل زده بود و تماشا کرد ، جیمین با یه نگاه سر سری ام میتونست بفهمه جونگ کوک خیلی وقته که براش سیخ شده ، شاید دلیل حمله یهوییش به لبای جیمین ام دقیقه همین بود
جیمین لبخند شیطانی زد و با گرفتن لبه های پیراهن جونگ کوک اونو سمت خودش کشید و خندید
+ فکر میکنی بهت میدمش ؟
جونگ کوک با شنیدن صدای شهوانی جیمین که داشت مسخرش میکرد پوزخندی زد و از لا به لای دندونای چفت شدش زمزمه کرد
Advertisement
_ فکر میکنی ازت میخوامش ؟
دیگه فایده نداشت اگر دندوناش و محکم فشار میداد تا کاری نکنن ، از هم بازشون کرد و گردن سفید جیمین و شکار کرد
جیمین ناله درد مندی کرد و با انگشتاش سر شونه های کوک و فشار داد
+ لعنتی
_ آره جیمین شی ... من هرچی که بخوام و میگیرم
خواست دوباره لبای جیمین و بین لباش اسیر کنه که در پشت سرشون باز شد و جیمین اگر حفظ تعادل نمیکرد و با چسبیدن یقه جونگ کوک توی بغلش نمیرفت قطعا جفتشون پخش زمین میشدن
نگهبان اخم غلیظی کرد و چپ چپ به وضعیت دو پسر نگاه کرد
+ پارک جیمین دادنت تموم شد بیا دفتر فرمانده
جیمین لبخندی به نگهبان زد و به سرعت از جونگ کوک جدا شد
_ خوب شد رسیدی ، اون عوضی میخواست بهم تجاوز کنه
افسر نگهبان که جمله جیمین و به هیچ عنوان باور نکرده بود دستش و روی شونه جیمین گذاشت و هولش داد
+ زر نزن راه بیوفت
جیمین چرخید و به جونگ کوکی تا اون لحظه با اخم نگاهش میکرد زبون درازی کرد
_ دیدی ؟ نجات پیدا کردم اقا گرگه
جونگ کوک که نمیتونست حتی درست راه بره نفس کلافه ای کشید و ابرو هاشو همونطور توی همین کشیده بالا انداخت
+ خواهیم دید ...
چند تقه به در زد و با اجازه فرمانده وارد شد
پیراهنش و نزدیک هم اورد تا بدن لختش توی دیدرس نباشه و باعث بی احترامی نشه
+ متاسفم ... میخواستم دوش بگیرم بعد بیام ولی ...
چونگ هی با لبخندی جمله جیمین و قطع کرد و با دستش اشاره کرد تا جلو تر بیاد
_ مشکلی نیست ، بیا اینجا
جیمین با تعجب و ابرو های بالا رفته ای جلو رفت و خواست چیزی بپرسه که فرمانده صفحه مانیتورشو چرخوند و جلوی جیمین گرفت
جیمین با گیجی اول به صورت چونگ هی سپس به صفحه مانیتور چشم دوخت و با چیزی که دید بلافاصله چشماش پر از اشک شد
+ تِه ...
تهیونگ لبخند خسته ای زد و لباش و با زبون طبق عادتش تر کرد
_ موچی...
جیمین روز زانو هاش خم شد و کنار میز فرمانده نشست دستاشو لبه میز گرفت و به اشکاش اجازه داد سرازیر بشن ، تهیونگش از کما خارج شده بود
بهترین خبری که میتونست کسی بهش بده ، حتی اگر حکم ازادیش میومد انقدر خوشحال نمیشد .
انگشتاشو روی صفحه برد و تهیونگ مجازی و که روی تخت دراز کشیده بود لمس کرد
+ حالت خوبه ؟
تهیونگ ابرویی بالا انداخت انگشتاشو وی مانند جلوی چشمش گرفت
_ آیم گود بوی
جیمین کوتاه و اروم خندید و زمزمه کرد
+ احمق اون به این معنی نیست
تهیونگ قیافه تاتا رو به خودش گرفت و رو به پرستار کرد
_ بهش بگید که من مریضم و نباید اذیتم کنه
جیمین مردمک لرزونشو سمت چونگ هی چرخوند و ملتمسانه نگاهش کرد
+ میتونم از نزدیک ببینمش ؟
چونگ هی سری به نشونه منفی تکون داد و محکم تکرار کرد
_ ممکن نیست جیمین
بعد نگاهی به فرمانده انداخت اضافه کرد
_ حتی اگر جونگ کوک و بفروشی
+ جیمین چند روز دیگه خوب میشم و اولین کاری که میکنم اونجا اومدنه
جیمین چشم غره ای به چونگ هی که مسخره کرده بودش رفت و نگاهش و دوباره سمت مانیتور چرخوند
_ نه کیم تهیونگ تو مستقیم میری دگو و تا وقتی خوب نشدی از پیش مامانت تکون نمیخوری
از روی زانو هاش بلند شد و انگشت کوچیکش و جلوی دوربین گرفت
_ قول بده
تهیونگ لبخندی به جیمین نگرانش زد خدا میدونست از وقتی چشماش و باز کرده فقط و فقط دلش دیدن جیمین و میخواسته و تمام ترسش از این بوده که اگر دیگه نمیتونست اونو ببینه چی ؟
Advertisement
انگشت کوچیکش و جلو گرفت و چشمک زد
+ قول میدم .. مراقب خودت باش
جیمین لبخند متقابل و شیرینی زد و بوسی با دستش به سمت مانیتور فرستاد ...
دستش و بالا سلول زد
+ هی ، جونگ کوک و ندیدی ؟
_ فکر کنم رفت دستشویی ...
جیمین خندش و کنترل کرد و سرش و برای هم سلولی جونگ کوک تکون داد ، بقیه راه و تا دستشویی دویید و از بین دو تا در بسته یکی و انتخاب کرد و دستشو محکم بهش کوبید
+ جونگ کوک در و باز کن
جونگ کوک لبای نیمه بازش و بست و چشماش با شنیدن صدای جیمین عصبی شد ، دست انداخت قفل دستشویی باز کرد و اماده شد تا قر بزنه که ...
( اسمات ⚠️⚠️)
جیمین در و با شتاب باز کرد و پشت سرش بست و قفل کرد
چرخید سمت پسری که روی کاسه توالت نشسته بود و قصد خودارضایی داشت ، دستشو دور دیک سفت شدش حلقه کرد و تکون داد
لباش و روی لبای جونگ کوک گذاشت و بوسه خیسی و شروع کرد ، زبونش و روی زبون کوک میکشید و انگشت شستشو سر دیکش تکون میداد
جونگ کوک شوکه شده موهای جیمین و گرفت و کمی عقب کشید
+ تو چه مرگته؟
حق داشت تعجب کنه ، تمام مدتی که عاشق جیمین شده بود این اولین بار بود جیمین علاقه نشون میداد ، خوب یادش میومد اولین بار چقدر تلاش کرده بود نسبت به نارضایتی جیمین بی اهمیت باشه و به جفتشون لذت بده
جیمین چشمای شیطونشو به چشمای کوک دوخت و لبش و گاز گرفت
_ امشب هرکار میخوای باهام بکن
جونگ کوک با چشمای حیرت زدش جیمین و برانداز کرد ، بعدا هم وقت داشت دلیلش و تحلیل کنه الان فقط شهوتش بود که اولویت داشت
پیراهن جیمین و از تنش دراورد و دستش و روی بدن لخت و خوش تراشش کشید پوزخندی زد و قیافه مغرورش سر جاش برگشت
+ پس جوری رفتار کن که من همیشه رفتار میکنم
جیمین متوجه منظور جونگ کوک شد ، شاید سر جمع پنج شیش بار باهم رابطه داشتن و توی تمام این مدت جیمین حتی به خودش زحمت نمیداد یه بلوجاب یا هندجاب برای جونگ کوک بره ، حتی جواب بوسه هاش و به ندرت میداد
از جاش بلند شد ، شلوار و باکسرش و پایین کشید و روی جا لباسی کنار در اویزون کرد
روی پاهاش جلوی کوک نشست و از پایین به چشماش زل زد
_ سعی کن ازش لذت ببری جئون
جونگ کوک موهای نرم و طلایی جیمین و نوازش کرد و زمزمش همراه با تمسخر به گوش جیمین رسید
+ با اینکه اینجا وی آی پی نیست ولی اکی ...
جیمین دیک جونگ کوک تو دستش گرفت و زبونش و دورش چرخوند
_ یکاری میکنم یادت بره تمام مدت برای من وی آی پی میگرفتی
لبای پفکیشو سر دیک جونگ کوک گذاشت و مک محکمی بهش زد که پریکام جونگ کوک به سرعت بیرون جهید ، جیمین اهمیت نداد و سعی کرد لباش و با فشار بالا پایین کنه و با زبونش حسابی خیسش کنه ، جونگ کوک چشمای خمار شدش و به صحنه زیبای جلو روش داد و لش تر از حالت قبل شد
جیمین همزمان برای آمادگی خودش انگشتشو سمت دهن کوک برد و روی لباش نگه داشت
جونگ کوک که متوجه شده بود انگشتای جیمین و داخل دهنش کشید و تا جایی که میتونست مک خیسی زد تا حداقل کمی از نقش لوب و اجرا کرده باشه
جیمین انگشتای خیسش و پشت خودش برد و اولی و وارد کرد
اخماش توی هم رفت و لباش از دور دیک کوک فاصله گرفت و ناله ای کرد که حتی خودشم تحریک میکرد
با دست ازادش دیک جونگ کوک و چسبید و تکون داد ، از اون حالت نشسته خارج شد و خم شد سمت صورته کوک
جونگ کوک به پسری که خم شده بود سمتش و خودش و انگشت میکرد نگاه کرد
اون جیمین بود ، چطور میتونست تحمل کنه و جوری به فاکش نده که جیغ بکشه ؟
از لای لب و دندوناش زمزمه کرد
+ زود باش جیمین ...
جیمین لبش و گاز گرفت و انگشتاشو از خودش خارج کرد و با حس خالی شدنش لباش فاصله گرفت
جونگ کوک بی طاقت گردن جیمین و که درست جلوی صورتش بود چسبید و لباشونو بهم رسوند
جیمین همونطور که لب پایین پسری که جلوش بود و مک میزد پاهاشو باز کرد و با دستش دیک پسر و جلوی سوراخ خودش تنظیم کرد و با گذاشتن دستش پشت گردن کوک سعی کرد روش بشینه
جونگ کوک با کمک دستش دیکش و به آرومی داخل پسر کوچیک تر فرستاد و با بازی دادن زبونش توی دهن پسر از ناله بلندش جلو گیری کرد
جیمین خودش و بعد مدتی که عادت کرد تکون داد و خیلی سریع نقطه حساس خودش و پیدا کرد با سرعت پایین خودش و بالا پایین میکرد و با چشمای خمارش چشمای تیره شده جونگ کوک و هدف گرفته بود
جونگ کوک نفس عمیقی کشید و با چسبیدن پهلو های جیمین همونطور که داخلش بود بلندش کرد و کمرش و به دیوار کنارشون تکیه داد و سرعتشو بیشتر کرد
جیمین یکی از دستاشو روی داور مایل کرد تا تعادل داشته باشه و دست دیگش و روی دهنش گذاشت تا ناله های بلندش تا سلول ها نره ، خداروشکر میکرد که داخل دستشویی به اندازه ای شلوغ بود که کسی متوجه ناله های آرومش نشه
کمی بعد کوک جیمین و پایین اورد چرخوند
جیمین دستاشو به لبه توالت فرنگی تکیه داد و خم شد
جونگ کوک خودش و آروم وارد کرد و لبش و گاز گرفت ، این حجم از شهوت براش زیادی بود دلش میخواست انقدر محکم داخلش بکوبه که باهاش یکی بشه
جیمین اخم کمرنگی کرد و خودش کمی بالا کشید و دستش و روی شونه کوک گذاشت و صورتش و کمی مایل کرد تا لبای جونگ کوک و لمس کنه
جونگ کوک لبش و بوسید و با ضربه محکمی نزدیک بودن خودش و حس کرد
جیمین و سر جاش برگردوند و ضربه هاشو پشت هم و تند تند میزد ، دستش و روی دیک جیمین گذاشت و همزمان براش هندجاب رفت
جیمین با ناله بلندی اسم جونگ کوک و صدا زد و روی دستش خالی شد ..
وقت شام بود و کسی داخل حمام دیده نمیشد جونگ کوک جیمین و توی بغلش گرفت و زیر دوش آب آروم تکون داد و دستش و روی باسنش کشید
+ مرسی خوشگلم
_ تهیونگ بهوش اومده کوک
جونگ کوک ناخوناش و توی گوشت باسن جیمین فرو کرد و به شوخی لب زد
+ یعنی بخاطر این باهام خوابیدی ؟
جیمین خندید دستش و روی دست جونگ کوک گذاشت و از روی باسنش جدا کرد و زمزمه کرد
_ دلیلش مگه مهمه ؟
لباش و روی لبای کوک گذاشت و انقدر همو بوسیدن تا نگهبان با اخم وحشتناکی داخل اومد و باتومش و به در کوبید
+ اون دوش فاکی و بندید و بعدش هر گوهی میخواید بخورید ...
⚠️پایان اسمات ⚠️
+ اینجا دیگه کدوم جهنمیه
جونگ کوک با اخم به چونگ هی گفت و دستش و به کمرش زد
چونگ هی لبخند چندشی زد و شونه بالا انداخت
_ اینجا ؟ چرا خودت یه نگاه نمیندازی ؟
انباری خاک گرفته بود ، جونگ کوک حس بدی داشت ، تمام بدنش استرس شده بود و برای اولین بار بی دلیل ترسیده بود
پاشو روی جعبه های قهوه ای رنگ گذاشت و از داخل پنجره کوچیک مربعی که یک چشمش بزور جلوش جا میشد نگاهی به طرف دیگه انداخت
چهار تا پسر که دو تا از اونا سیاه پوست بودن و تقریبا هیچکدوم اهل کره نبودن ، این و میشد از هیکل به شدت درشتشون و چهرشون فهمید ، جونگ کوک زبونش و به لبش فشار داد و سمت چونگ هی چرخید
+ خب که چی ؟ چهار تا نره قول تو یه اتاق !
پوزخندی زد و ابرو بالا انداخت
+ به کونم رحم کن چونگ ، من باکره ام
چونگ هی خنده بلند هیستریکی کرد ، انگار به سرش زده بود و این اصلا خوب نبود
دستش و به باسن جونگ کوک کوبید و بلند تر خندید ومابینش زمزمه کرد
_ قشنگ نگاه کن جئون ، کسی با کونه تو کاری نداره
جونگ کوک به سرعت سمت سوراخ مربعی و نحس چرخید و چشمش و کنارشقرار داد ، با چیزی که دید تعادلش بهم ریخت و از روی جعبه ها زمین افتاد و جلوی پای چونگ هی زانو زد ، لمس اون بدن دیشب مال خودش بود و حالا فقط چندین ساعت بعدش ممکن بود ...
دستاشو روی هم چسبوند و بالا اورد با صدایی که مطمئن بود فقط چند جمله دیگه تا گرفتن کاملش فاصله داره فریاد زد
+ نه ... التماست میکنم نه ...
زانو هاش و روی زمین کشید و جلو رفت و پیراهن آبی رنگ پیر مرد و چسبید و نگاهش کرد
+ جای نامجون و میگم ، قصم میخورم میگم فقط جیمین و از اون اتاق لعنتی بیار بیرون
وحشت زده از جاش بلند شد و سمت سوراخ نحس رفت
جیمین جیغ میکشید و التماس میکرد تا ولش کنن، پسرای گشنه و قول مانند بدنش و لمس میکردن و قطعا مقاومت جیمین هیچ فایده ای نداشت
جونگ کوک مشت هاشو به دیوار کوبید و اسم جیمین و نعره میزد باورش نمیشد این اتفاق داره توی واقعیت میوفته پس چند باری توی گوش خودش کوبید ، دردش میگرفت و این وحشت زده ترش میکرد...
اشکش گونش و خیس کرد ، چرخید و بار دیگه روی زانوهاش افتاد و تقریبا جلوی چونگ هی سجده کرد
+ التماست میکنم بگو ولش کنن ، هرچی که بخوای و میگم لعنت بهت چونگ هیه حروم زاده زودباش جیمینم داره اسیب میبینه...
چونگ هی پوزخندی زد و بیسیمشو جلوی دهنش گرفت
+ جیمین و از اونجا خارج کنید
جونگ کوک چشمای درشتش بالا اورد وقتی بیسیم واقعی جلوی صورت چونگ هی دید سمت سوراخ جهید و وقتی جیمین و دیگه اونجا ندید نفس راحت و لرزونی کشید و همونجا کنار دیوار روی زمین سر خورد
+ نامجون توی نیویورکه ...اون ...
________ 2775
های گایز
دومین ماه گرد بوک 😍
چه خبرا ...
این پارت هم قاطی پاتی بود و البته شروعه یه داستان جدید...
یکی اینکه من با stayalive گوش هامو خون آوردم
دوم اینکه دلم برای جیمینی تنگ شده
سوم اینکه دوستون دارم .
love you 💜
Advertisement
- In Serial16 Chapters
RE: Wisp of the Elves
I saw no shining light at the end of the tunnel. Instead, I became one. And although I am for now just a glowing orb of turquoise light, I get much respect from my elves. Or, should I say, my dungeon minions?
8 120 - In Serial6 Chapters
Weeds and Immortals
Two different characters. Two goals Both striding on one path in order to archieve their desire. How will the story of an Immortal and an reincarnated human in the form of weed play out in a wolrd where hate and despair, fear and desire rules over the hearths of humans? There will be at least three chapters a week for this. Any more chapters will depend on motivation and/or free time. This is an original novel by my person and it will contain a lot of philosophical ideas and thoughts I have and will get while writing this. Also be prepared for a lot of bad puns and humour as well completely messed up language. Also if anyone would want to proofread and fix my bad english please pn, I'm no native speaker so please have mercy at my tiny ego.
8 165 - In Serial33 Chapters
Henry Rider: Clown Hunter
All that stands between mankind and absolute chaos is Henry Rider.We're doomed.Life isn’t easy for Henrietta “Henry” Rider. Born into the lowest class of klaon society, collecting enough laughter to keep her alive is a daily struggle. The only upside is that she has the coolest job ever. As the council’s Hunter, it’s her responsibility to kill maiams, wicked monsters that steal laughter by force. But no matter how hard she tries, the council shuns her, her mentor rebukes her, and the people she protects mock her. Then she meets Ethan, a young man who has lost his ability to laugh. His pent up laughter could either feed the entire klaon population, or create the most powerful maiam to ever exist. Seeing this as her way to finally prove herself, Henry volunteers to protect Ethan until he learns to laugh again — even if that means never leaving his side. But a mysterious masked figure has his sights set on Ethan, and he doesn’t care who he has to kill to get to him. Full of blood pumping action, gut busting laughs, and a few good scares, Henry Rider: Clown Hunter is an adventure that readers of all ages will enjoy!
8 160 - In Serial17 Chapters
My crazy little sister
Synopsis:Does everyone love a cute and innocent little sister? Do you like your sister to love you as a big brother?Do you like a sister who will ruined your school life, break up with your girlfriend and even kill your lover?This is a man's story that his life was fucked up after reuniting with his sister.I'm Psyku and i like to write fucked up stories. I also work on Arc's story like HfH.
8 152 - In Serial20 Chapters
Over Again (Sequel to WYIC)
Book one: When You and I Collide FF7 AND FF13 CROSSOVERFang was left broken hearted. Snow was left confused. Lightning was mad at Hope for sending them back. Cloud was shocked at the Blazefire Saber left behind in his hands. Tifa was left wounded. Vincent disappeared. A year after Avalanche's strange encounter with Hojo and a band of ex-l'cei, everyone is getting their lives back together. But when Reeve has Cloud and Tifa check out the WRO building for something that's been making lots of creepy noises, something goes so wrong that three people end up on a strange planet. Someone wants Fang dead. There's proof everywhere; a gun shot that hit missed and hit a friend instead of her, the blood messages on the walls, and terrible sickness that destroys her body. The planner will be her least expected friend....PAIRINGS:FangxVincentSnowxTifaCloudxLightningDISCLAIMER- I DO NOT OWN EITHER OF THE FINAL FANTASIES USED IN THIS STORY!
8 164 - In Serial91 Chapters
Individuals Toxic Behaviors
What kind of sick game are you playing?Do you think this is funny? What does he want from me? Why is my step brother acting this way towards me? -🔮𝐔𝐩𝐝𝐚𝐭𝐞𝐝 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐲 𝐰𝐞𝐞𝐤 🔮- -𖤍-People always claim that everyone has something different and special about them. Some individuals like to show it more than others.It can be displayed in many different ways. For example, through love and manipulation, lies, and physical pain.Sometimes, it crosses a fine line between good and evil.Could it be an unhealthy obsession that goes down the wrong way or... sweet vengeance?What will little Emma do to survive her new stepbrother's? 🍒𝐖𝐀𝐑𝐍𝐈𝐍𝐆-𝐀𝐃𝐔𝐋𝐓𝐒 𝐎𝐍𝐋𝐘🍒𝐏𝐋𝐄𝐀𝐒𝐄 𝐁𝐄 𝐀𝐃𝐕𝐈𝐒𝐄𝐃 𝐓𝐇𝐀𝐓 𝐓𝐇𝐈𝐒 𝐈𝐒 𝐒𝐄𝐗𝐔𝐀𝐋𝐋𝐘 𝐄𝐗𝐏𝐋𝐈𝐂𝐈𝐓 𝐌𝐀𝐓𝐄𝐑𝐈𝐀𝐋 𝐈𝐒 𝐍𝐎𝐓 𝐓𝐎 𝐁𝐄 𝐕𝐈𝐄𝐖𝐄𝐃 𝐁𝐘 𝐌𝐈𝐍𝐎𝐑𝐒 𝐔𝐍𝐃𝐄𝐑 𝐓𝐇𝐄 𝐀𝐆𝐄 𝐎𝐅 18.𝐈𝐅 𝐘𝐎𝐔 𝐀𝐑𝐄 𝐍𝐎𝐓 𝐎𝐅 𝐓𝐇𝐄 𝐋𝐄𝐆𝐀𝐋 𝐀𝐆𝐄 ... 𝐏𝐋𝐄𝐀𝐒𝐄 𝐅𝐈𝐍𝐄 𝐀𝐍𝐎𝐓𝐇𝐄𝐑 𝐁𝐎𝐎𝐊 𝐓𝐎 𝐑𝐄𝐀𝐃.𝐓𝐡𝐚𝐧𝐤 𝐲𝐨𝐮 (◍•ᴗ•◍). And if you still want to read it, well... Knock yourself out, 𝒀𝒐𝒖 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒓𝒂𝒔𝒄𝒂𝒍𝒔🤨©All rights reserved. ⚠Guys...this story is dark-dark, darker than my inked soul. I don't recommend this book for weak-hearted readers. It will contain everything you won't expect to find in a normal book. If you get easily triggered, please skip this book and read another one, 𝐓𝐇𝐀𝐍𝐊𝐒.
8 94

