《weakness》I will kill you Jimin Park
Advertisement
🌑میکشمت پارک جیمین 🌑
اسمات 🔞
سرو صدای زیاد داخل محوطه ملاقات به اندازه کافی شنیدن صدای ضعیف و تحلیل رفته پارک جیمین و برای وکیل سخت میکرد چه بسا بخواد با تحلیل جرمش به ازاد شدنش کمک کنه ، هوف کلافه ای کرد و چشمش و از جیمینی که دستاشو روی میز گذاشته بود و سر پایین بی اهمیت به کفشاش زل زده بود گرفت و بلند شد
+ من باید با موکل ام یه جای آروم صحبت کنم
نگهبان تو صورت وکیل پلک زد و چند لحظه به در خواستش فکر کرد ، به هر حال اون وکیلی بود که خود چونگ هی برای جیمین گرفته بود که همچنین دوست نزدیکش هم محسوب میشد
_ صبر کن
دختر سرش و تکون داد و منتظر ایستاد ، چند لحظه بعد توی اتاق بازرسی جیمین پاهاشو توی شیکمش جمع کرده بود و دستشو دور زانوش حلقه کرده ، روی صندلی نشسته بود
که این بخاطر اندام ظریفش قطعا ممکن بود
کیم یونگ هی عینکش و روی صورتش نتظیم کرد و رو به روی جیمین روی صندلی نشست
+ خیله خب جیمین شی ، بیا راجب روز دستگیری صحبت کنیم
جیمین چشمای بی حالتش و بالا اورد به قیافه دختر رو به روش زل زد
_ تو قراره من و آزاد کنی ؟؟
یونگ هی سر تکون داد و گوشه لبشو توی دهنش کشید
+ من قراره کمکت کنم ، اگر همکاری کنی
جیمین پوزخند زد
_ چونگ هی چقدر گشته تا پیدات کرده ، احتمالا اولین پرونده ای که بهت میدن
وکیل فکش و سفت کرد و برای آروم شدنش دندوناشو روی هم فشار داد ، چند ثانیه پلک زد و خودکارشو و از جیب پیراهنش در اورد و روی کاغذ کوبید
+ تو اینجوری فکر کن ، حداقل من چیزایی حالیمه که تو حالیت نیست ، حالا برام از صبح روز دستگیریت بنویس
جیمین چند لحظه با تعجبی که تو چهرش مشخص نبود به دختر نگاه کرد
_ اسمت چی بود ؟
+ کیم یونگ هی ، میتونی سولار صدام کنی
( سولار از مامامو دختر نازم )
جیمین تک خنده ای کرد و دستش و روی دماغش کشد
_ اسم دادگاهیته ؟ ( مثل اسم استیج )
وقتی جوابی از دختر رو به روش دریافت نکرد لباش و جلو داد و شونه بالا انداخت
+ حوصله نوشتن ندارم
سولار سرش و تکون داد
_ خیله خب
کیف مشکیشو باز کرد و گوشیش و خارج کرد
+ بگو ضبطش میکنم
_ آمممم ، صبح که از خواب بیدار شدم و اب دهنم سمت چپ لپ و تا نیمه های گردنم و خیس کرده بود؛ حس میکردم مثانم داره میترکه و واقعا نیاز داشتم برم دستشویی ولی حدس بزن چی شد ؟ تهیونگ اون تو بود ! پس منم تصمیم ...
+ صبر کن تهیونگ کیه؟
_ واقعا ؟
+ من به تمام جزئیات نیاز دارم
جیمین سرش و به سمت چپ تکون داد و کم نیاورد
_ دوسال بعد از اینکه نقل مکان کردم به سئول دیدمش
+ از کجا ؟
_ بوسان
+ چرا ؟
_ کام آن مسخرم کردی ؟
+ من ؟ نه ! تو چی ؟ مسخرم کردی ؟
جیمین لبخنده دندون نمایی زد و حالت نشستنش تغییر داد و دستاشو روی میز به هم قفل کرد
سولار لبخند جیمین و با لبخند جواب داد و گوشیش و از روی میز برداشت و با زدن دکمه ضبط روی میز برگردوندش ، جیمین ابروهاشو بالا انداخت و لبخندش عمیق تر شد
_ من توی رستوران انتهای خیابون چانگ کار میکردم اسمش سوان احتمالا انقدری معروف هست که نیاز نباشه راجبش توضیح بدم, اکثر وقت ها ظرفارو میشورم ولی اگر نیاز باشه گاهی به رستوران شعبه دوم میرم
+ چه وقتایی
Advertisement
_ آم مثلا وقتایی که مشتری اونجا زیاده ونیرو میخوان یا اگر چیزی نیاز باشه مثل مواد اولیه با پیک رستوران میبرم ، اونروز هم یه کنفرانس توی شعبه دوم بود و از من خواستن به عنوان نیروی کمکی اونجا باشم عصر که برگشتم ته وو رو دیدم ، ته وو کارش بردن اشغالا و طی کشی و تمیز کاریه ، اونروزم مثل همیشه داشت میومد ته کوچه پشتی تا اشغالارو بندازه که دیدمش ، اشغالا فوق العاده سنگین بود پس من پیشنهاد کردم با موتور تا ته کوچه ببرم و خب اونم قبول کرد
+ خب
_ همون لحظه بود ، هنوزم شکه ام ، قبل اینکه من اون پاکت سبز و داخل سطل اشغال پرت کنن رسیدن و دستای من و از پشت گرفتن و جلوی چشمام اشغال هارو روی زمین ریختن
+ و از داخلش ۵۰ کیلو هروئین پیدا شد
_ دقیقا
+ دوربین کوچه ؟
_ هیچ دوربینی توی کوچه پشتی نیست ، پلیس ها میگن تمام دوربین های رستوران و چک کردن و مطمئنن که هیچ بسته مشکی رنگی و ته وو داخل مشمبای زباله ننداخته و ..
+ و ادعا کردن اونا مال توعه ؟
_ زدی تو خال
***
دم در سلول ایستاد و دیدتش که با هیجان چیزی و برای ووجین دوست صمیمیش تعریف میکرد
_ باورت میشه ؟ یعنی من میتونم این پنج ماه اخر و ازاد باشم فقط اگر بتونم یه شغل نیمه وقت پیدا کنم، میتونم برم پیشه..
ووجین با چشماش به جیمین اشاره کرد که داخل میشد ، هان سر چرخوند و با دیدن جیمین اخم کرد و دستش و مشت کرد
+ برو پی کارت جیمین
_ هان ، گوش کن ، من چیزی به فرماندار ...
مشت محکمی به سمت چپ صورتش خورد ، دستش و روی صورتش گذاشت و چشماش و بست
_ باشه ، بزار حرف بزنم ، بعد هرکاری خواستی بکن
هان چشماش و تو کاسه چرخوند
+ بجنب
_ من چیزی نگفتم ، باور کن ، من تمام مدتی که از دستشویی خارج شدم و پیش کای بودم میتونی ازش بپرسی ...
هان روی صندلی نشست و نگاهشو از جیمین گزفت
+ خب که چی ؟ بغلت کنم ؟ سلول جئون جونگ کوک خوش میگذره ؟
جیمین سوال اخر هان و نادیده گرفت و دستش و دو طرفش باز کرد و با حالت کیوتی سرش و به نشونه مثبت تکون داد
هان تمام تلاشش و کرد تا لبخندش و جمع کنه و اخمش و حفظ کنه اما در اخر جلوی قیافه کیوت جیمین کم اورد و لبخند زد و بلند شد و بغلش کرد
_ خاله زنک بازیاتونو جمع کنید برید بیرون
جیمین سمت صدا چرخید و با دیدن هوسوک و پسری که سریه قبلی ام دیده بود اخم کرد
دست هان و چسبید و از سلول خارج شدن
+ میدونی میخوان چیکار کنن که بیرونمون کرد ؟
هان بی تفاوت جواب داد
_ میخواد بکنتش
چشمای جیمین درشت شد و ایستاد
+ منظورت چیه ؟
هان جوری جیمین نگاه کرد انگار به یه احمق چشم دوخته
_ جیمین چه منظوری میتونم از میخواد بکنتش داشته باشم ؟ میخواد بگاش بده
+ اما اخه یونگی
هان متفکر به در سلول نگاه کرد
_ فکرکنم مشکلشون تو تاپ و باتم بودنه ، هوسوک اینجوری روحه تاپشو ارضا میکنه
جیمین به فکر فرو رفت ، یعنی اونم میتونست تاپ باشه ؟
با راه افتادن هان افکارش و کنار گذاشت و دنبالش راه افتاد
+ شنیدم به یه کار نیمه وقت نیاز داری !؟
_ اره که چی ؟
+ خب من یکیشونو سراغ دارم ، البته اگر بخوای
وارد حیاط شدن و هان روی سکو نشست
_ سرکارم گذاشتی ؟ کسی به من کار نمیده
جیمین جلوی پاهای هان ایستاد و از قصد دستش و روی شونش گذاشت تا جونگ کوک و حرص بده
Advertisement
+ نه سرکارت نذاشتم ، میخوام بذارم .. من قبل اینکه بیوفتم اینجا یه رستوران کار میکردم ، اونا یکی و میخواستن که شبا لباس عروسکی بپوشه و تراکت پخش کنه ، فکر هم نکنم کسی تا الان قبول کرده باشه
هان برای اولین بار مظلوم شد ، چشماش و گرد کرد و مثل پاپی به جیمین زل زد
_ جییمییینا ، ببخشید که زدم تو صورتت ، هوم ؟ میشه باهاشون حرف بزنی
جیمین چشماشو به صورت هان دوخت ، نه اینکه دلش سوخته باشه ، اون حالت کیوت و پاپی تور فقط و فقط مختص به یک نفر بود
تهیونگی که گشنشه یا چیزی میخواد
صداش تو سرش اکو شد
+ جیمینی هیونگ ، به منم گوشت بده .
و دهن باز و چشمای گرد شده تهیونگ ، مخصوصا صداش و هیونگ گفتنش که موقعیت های خاصی مثل الان استفادش میکرد
جیمین دستاشو از رو شونه هان برداشت ولی با تنه ای که به پشتش خورد صاف تو صورت هان فرود اومد و با سینش دماغ هان و نابود کرد
جیمین هینی از ترس کشید و چرخید با دیدن جونگ کوک که زبونش و به لپش فشار میداد و نگاهش میکرد چشماش و چرخوند
+ چه مرگته ؟
هان که حالا یکی از طرفتارای پر و پا قرص جیمین شده بود بلند شد و دست جیمین و کشید
_مهم نیست بیا بریم
جونگ کوک پوزخند حرصی زد و لب پایینشو تو دهنش کشید و رفتن جیمین و بی صدا تماشا کرد
جین کنارش ایستاد
+ جوجه کوچولوت با هان اشتی کرده ؟
_ مگه نگفتم نیای دور و برم ؟
جین دستش و به پشت شونه جونگ کوک کوبید
+ کام آن جونگ کوک ، من چیکاره ام ؟ تازه باید خداروشکر کنی نکشتش ، میدونی که خصلته نامجونو ؟
کوک چرخید سمت جین پوزخند زد
_ فکر میکنی اگر جیمین و میکشت من تورو زنده میزاشتم ؟
ابروهاشو بالا فرستاد و به قیافه شکه جین هیونگش زل زد
+ کوک ...
_ هیونگ ، نمیتونم .. مخم داره میترکه و دارم تمام تلاشم و میکنم از این خراب شده خارج شم ، خودت خوب میدونی نه ؟
فرصت جوابی به جین نداد و مشتش و بی هوا تو صورت فرد غریبه ای که از کنارش رد میشد کوبید
+ یاااا چه غلطی میکنی ؟
جونگ کوک مشت دیگه ای تو صورت پسر کوبید و هیستیریک خندید
_ چیه ؟ با قیافت حال نمیکنم
پاشو بالا اورد و محکم تو شیکم پسر کوبید نگهبان دستاشو از پشت چسبید و فریاد زد
+ اگه همین الان آروم نشی بهت شوکر میزنم جئون
جونگ کوک لبخندی به قیافه داغون پسر زد و زمزمه کرد
_ ببخشید خشگله
و با چشمکی همراه نگهبان سمت انفرادی رفت.
***
جیمین اخم کرد و انگشت اشارشو جلوی بینیش گرفت
+ پس تا اخر این هفته میای باهاش مصاحبه کنی هیونگ ؟ ... عالیه .. نه من تضمینش میکنم پسره خوبیه ... باشه ... به نونا سلام برسون خدافظ
گوشی و که سرجاش گذاشت لبخند دندون نمایی به هان زد ، هان هیجان زده جیمین و محکم تو بغلش گرفت و پست شونش و بوسید
+ مرسی ، واقعا ممنونتم جیمین
_ گفته بودم جبران میکنم
فلیکس ، یکی از آدمای کای از کنارشون رد شد و رو به هان کرد
_ رفیق اگر قبولت نکردن تنها کاری که باید بکنی ..
انگشتاشو جوری نگه داشت که انگار دیک کسی داخل دستشه ، سرش و نزدیک انگشتاش برد و دهنش و به حالت o در اورد
هان قیافش و جمع کرد و فاکشو به فلیکس نشون داد .
***
سمت خشک شویی رفت و ملافه های تمیزشو تحویل گرفت
_ اینم واسه جین و جونگ کوک
جیمین اخمی به مرد چاق رو به روش که ملافه اون دو نفر و روی ملافه خودش گذاشته بود کرد
+ من برای اونا چیزی نمیبرم برشون دار
بی اهمیتی مرد و که دید اخمی کرد و در خواستشو تکرار کرد
+ اجوشی ، اگر برشون نداری میندازمشون پایین
مرد تپل سمتش چرخید و با اخم دستاشو رو سینش قفل کرد و منتظر به جیمین چشم دوخت
جیمین خواست ملافه هارو پایین بندازه که دستی از کنارش دو ملافه رویی و برداشت و اونارو روی زمین انداخت
مرد با اخم نگاه حرصی بهشون کرد ، کم مونده بود از سرش دود بلند شه ولی حرفی نمیزد
جیمین با تعجب چرخید و چشماش به نیم رخ تمین برخورد کرد ، چشماش گرد شد و لپاش گل انداخت ، یاد میک لاو قبل سکسشون افتاد ، تمین واقعا فوق العاده بود و حالا به هر دلیلی داشت از جیمین دفاع میکرد
مرد نفس عمیقی کشید و ملافه های کثیف و از زیر پای تمین برداشت
_ روزی که کای به درک واصل شه دهنت و بدجور سرویس میکنم تمین
🔞🔞🔞
جیمین لبش و گاز گرفت و چند قدم رفت
تمین که متوجه فرار کردن جیمین شده بود چرخید و بازوشو محکم چسبید
+ کجا ؟
_ سلام
تمین لبخندی به قیافه خنگ جیمین و سلامش کرد زد و با خودش سمت پشت خشک شویی کشوند و به تیر اهن چسبوند و بی مقدمه لباش و روی لبای جیمین کوبید
جیمین واقعا روی مودش نبود پس اخم کرد و عقب هولش داد
+ نکن
_ ولی تو به من بدهکاری جیمین ، یادت رفته ؟
جیمین کلافه چرخید
+ واقعا الان حوصله ندارم
تمین عصبی نگاهش کرد ، جنتلمن بود ،ولی نه الان که علاوه بر پرداخت پول به کای به کتک هم از جئونخورده بود
جیمین سمت خودش کشید و ملافه توی دستاشو روی اهنی همون اطراف انداخت
_ مثل اینکه زیادی بهت اسون گرفتم پارک جیمین
جیمین چرخوند و دستاشو پشت بدنش قفل کرد و از پشت نزدیکش شد جیمین چشماش و بست و بی حرکت موند ، میدونست میتونه از دست تمین خلاص بشه اما انگار نمیخواست ، این زور یجورایی به مزاقش خوش اومده بود
تمین که آروم بودن جیمین و دید لباش پشت گردنش گذاشت و مک زد
دست ازادشو روی بوت جیمین گذاشت و فشاری وارد کرد جیمین ناله ای زیر لب کرد و از بغل تمین خارج شد
دستاشو دور گردنش حلقه کرد و لباش و روی لب تمین گذاشت
تمین دستش و روی گودی کمر جیمین گذاشت و زمزمه کرد
_ نمیدونم میفهمی یا نه اما من در مقابل تو نمیتونم خودم و کنترل کنم ، تمام ذهنمو بهم ریختی پارک جیمین
خمار چشماشو روی اجزای صورت جیمین چرخوند و در اخر روی لبای قرمز و خیسش زوم کرد
_ میخوامت ، خیلی زیاد ..
لباش روی لبای جیمین کوبید و با یه حرکت تیشرت سفید رنگشو از تنش خارج کرد ، دستشو روی نیپل جیمین کشید و نوازش وار داخل شلوارش برد و دیکش و توی دستش گرفت
جیمین با لمس شدنش ناله کرد و انگشتای پاش جمع شد
بدنش حساس شده بود ، اخرین سکسش برمیگشت به چند ماه پیش که جونگ کوک سر زده به خونش اومده بود
اخم کرد ، ذهنش لعنتی به جونگ کوک فرستاد ، حالا بین حس شهوت و عذاب وجدان دست و پا میزد
تمین که حواسش به تغییر مود جیمین نبود دستش و پشت شلوار جیمین برد و بی هوا انگشتش و داخل سوراخش کرد
جیمین شوکه تکونی خورد و به بدن داغ تمین چسبید
+ چیکار میکنی ؟ واقعا میخوای اینجا ادامه بدیم ؟
تمین که چشماش بیش از حد خمار شده بود با کمک دستش که روی بوت جیمین بود دیکش و از روی شلوار به دیک جیمین چسبوند تا جواب سوالش و داده باشه
جیمین با حس عضو سخت شده تمین روی عضو خودش چشماش و بست و سعی کرد ذهنش و خالی کنه
+ میدونی اگر کسی ببینه .. من مجبور میشم هرروز از کلی دیک سخت شده فرار کنم ؟
تمین پوزخندی زد و دست جیمین و روی دیک خودش کذاشت
_ کسی جرئت اینجا اومدن و نداره از این به بعد تو فقط مال منی
لباش و روی لبای جیمین گذاشت و بوسید ، زبونش و به کار انداخت و همراهش سعی کرد با انگشتش سوراخ جیمین و به بازی بگیره
جیمین که تحریک شده بود شلوار تمین و تا نصفه پایین کشید و به چشمای پسر رو به روش زل زد
روی زانو هاش نشست و دیک تمین و روی لبای خودش گذاشت
بعد بلوجاب خیسی که بهش داد بلند شد و شلوار خودش و از تنش خارج کرد
تمین لبخندش کش اومد و انگشت اشارش و پر شهوت روی خط باسن جیمین کشید
_ بالاخره به هم رسیدیم بهشته من
با گفتن جملش جیمین و بی هوا خم کرد و سر دیکشو به پشتش فشار داد
جیمین دستش و روی دهنش گذاشت و دست دیگش و به ستون اهنی تکیه داد
+ وات دِ ... وحشی نشو ... آروم
تمین بی توجه دیکش و با اب دهنش خیس کرد و با فشار بیشتری اونو داخل کرد و آروم اروم عقب جلو کرد
جیمین اخمی کرد و سعی کرد درد زیادشو نادیده بگیره
تمین بعد مدتی جیمین و چرخوند و بدنش و کمی بالا اورد وکمرش و به ستون اهنی تکیه داد ، جیمین حالا دردش به لذت تبدیل شده بود و همونطور که دستش و دور گردنه تمین حلقه کرده بود لباش و روی لبای نیمه بازش گذاشت و ناله هاشو توی دهنش خفه کرد ..
🔞🔞🔞
***
چونگ هی پنجره کوچیک و فلزیه انفرادی و باز کرد ، با دیدن شیئ سیاهی جلوش اخمیکرد
_ چه گوهی میخوری اون تو جئون ؟
صدای خندیدن جونگ کوک و بعد ناله مصنوئیش اومد
+ با یادت جق میزنم چونگ هیا ... آه
لباس و از جلوی پنجره برداشت و چهرش با خنده خرگوشیش درون قاب مستطیلی قرار گرفت
چونگ هی اخمی کرد و با دقت به چهره جونگ کوک زل زد
_ چیزی مصرف کردی ؟ اون لباس کوفتیت و چطوری انداختی جلوی پنجره ؟
+ آه چقدر خنگی خب معلومه که پشت در جا داره
چونگ هی سرش و تکون داد و جای اخمش و با پوزخندی عوض کرد
_ به هر حال ، من برات موضوعی جذاب تر از خودم اوردم ، میتونی با اون جق بزنی
جونگ کوک لبخند خرگوشیش مهو شد ولی بی تفاوتیشو حفظ کرد و منتظر به چشمای چونگ هی چشم دوخت
بازپرس گوشیش و از جیبش خارج کرد و چند ثانیه از فیلمی که توسط دوربین مدار بسته گرفته شده بود و بعدش با پارچه سیاهی پوشونده بودنش نشون جونگ کوک داد
توی اون فیلم جیمین دستاشو دور گردن پسری حلقه کرده بود و لباش و روی لباش میذاشت
جونگ کوک بی اختیار دستشو به سرعت نور از پنجره کوچیک رد کرد و گوشی چونگ هی و داخل کشید
فیلم و دوباره پلی کرد و دستش روی سرش گذاشت ، باورش نمیشد جیمین همین الان برای کسه دیگه ای ناله میکرد
چونگ هی لعنتی فرستاد و در انفرادی و با سرعت باز کرد اما همون لحظه گوشی به دیوار کوبیده شد و جونگ کوک نعره ای از ته دل زد
+پارک جیمین میکشمت ...
_____ 2833
های ... حدس بزنید امروز چه روزیه ؟
ماه گرد اپ بوک 🥺 و باورم نمیشه توی یک ماه سینش 1k شده ، ممنونم که همراهش بودیین و بهش عشق دادی
تمام تلاشم و برای این بوک میکنم دوستان پس شما هم یه کوچولو به من انرژی بدید با نظر هاتون
love you 💜
Advertisement
- In Serial18 Chapters
The Dream Knight (LITRPG Portal Fantasy)
Edward was transported to a world inhabited by man-eating goblins. A goblin wizard summoned him and a hundred other random humans in order to sell their classes and eat them. Edward tries to use his rare and powerful Dream Knight class to survive, save as many people as he can, get stronger, and get vengeance. Will Edward escape from the goblins? Will he get strong enough to avenge those who the goblins have slaughtered like cattle? Find out by checking out Chapter 1, giving this fiction a follow if you enjoy it, and giving it an honest rating!
8 231 - In Serial26 Chapters
Persephone
"I am only my own-half blooming creation,half blazing hellfire."Some romances are legendary. >
8 270 - In Serial11 Chapters
System of Legendary Heroes
A failed experiment among successes, Gus Braye joins the war against the Covenant of the Bloody Dawn. For him, the war is simple, until he is taken during battle against the overwhelming foe. While in captivity, he is senselessly beaten, unable to escape, until an opportunity awakens deep inside. *Condition: Ultimate Sacrifice has been met.* 'Ultimate sacrifice? Did I actually die? A pathetic sacrifice, though.' *System of Legendary Heroes Unlocked.* *Kill enemies and complete system missions to gain points.* *Earn special points by completing specific tasks or achieving feats.* *Spend points levelling your stats, on items, or unlocking Legend specific skills.* 'System?' Novel also found here:https://www.webnovel.com/book/system-of-legendary-heroes_22796077705209505
8 252 - In Serial200 Chapters
Ocean of Poems (Completed)
[Completed]In this book, you will a see a lot of poems of various themes. Currently, there are only 2 poems of mine in it.Cover is made by Humna20Enjoy!"Out of the light that covers me,Black as the Pit from pole to pole,I than whatever gods may be For my unconquerable soul.In the fell clutch of circumstancesI have not winced nor cried aloud.Under the bludgeonings of chance My head is bloody, but unbowed. Beyond this place of wrath and tears Looms but the Horror of the shade, And yet the menace of the yearsFinds, and shall find, me unafraid.It matters not how strait the gate, How charged with punishments the scroll I am the master of my fate: I am the captain of my soul." ©️ All Rights Reserved No part of this publication may be reproduced, distributed, or transmitted in any form or by any means, including photocopying without prior written permission from the author. I do not own any of these poems, credit goes to respected authorsDone on 9/7/18 subject to changeRankings: #79 in relatable out of 1.6k stories #70 in literature out of 700 stories #201 in deep out of 1.9k stories #11 hardtimes out of 102 stories #28 in meaning out of 150 stories #35 in relate out of 187 stories
8 197 - In Serial4 Chapters
Natsu's Fairytail Harem
This is a story about how almost EVERY boy in Fairytail is in love with Natsu, what happens when things happen? It's either all or none. None of the art is mine unless I say so, and if not I just edit it. All credit goes to the artist
8 176 - In Serial20 Chapters
Devastation ○Finney Blake○
You're just a normal girl. Pretty outgoing and loud, but still successful in making others laugh and enjoy your company. Living in Denver these past months have been strange though. Slowly kids go missing, making you wonder if you're gonna be the one to help stop it or be the next one taken. After all this trauma, can love still blossom? ♡♡♡
8 166

