《⛓ only a servant ⛓》⛓part 1⛓
Advertisement
همه چیز از یه دیدار شروع شد ، دیداری که شاید حتی به اندازه ی چند دقیقه ام طول نکشید .
اما همان زمان کم ........ تونست همه چیز رو تغییر بده .
اما ........ شایدم بعضی چیزا رو بدتر کرد .
خب بزارید داستان رو براتون تعرف کنم :
تهیونگ ........ پسرِ خدمتکارِ عمارت جئون ........ یه فرد زیبا و دلفریب بود ....... طوری که هرکس اون رو می دید ، سعی می کرد به دام بندازش ........ اما نه ....... تهیونگ زرنگ تر از این چیزا بود ...... به دام هیچکس و هیچ چیز نمی افتاد ........ به خاطر شرایط مالی خانوادش ، نتونست به دانشگاه بره و مجبور بود پا به پای مادر و پدرش کار کنه ......... هم توی اون عمارت ، هم توی کافه ای که نزدیک دانشگاه بود .
و اما .........
جئون جانگکوک .......... پیر ارباب عمارت و یکمی هم خشک و جدی ............ به خاطر رسم و رسوماتی که توی خانوادش بود و به نظر خودش خیلی خیلی مزخرف بودن ....... هیچ وقت نمی تونست کاری که دوست داشت رو انجام بده ........ اما همه خیلی خوب می دونن که جانگکوک کله شق تر از این حرفاست .
حالا اونا اینجا بودن ........ باهم ........ کنار هم ...... و دست در دست هم .........
اما میدونین ........ زندگی همیشه روی خوشش رو به آدما نشون نمیده ......... خانم جئون ..... مخالف اصلی ازدواج تهیونگ و جانگکوک .......... برای اینکه به ازدواج رضایت بده ........ یه شرطی گذاشت ............ و حالا اون شرط چی بود ؟؟؟؟؟
اینکه جانگکوک باید با دختر شهردار مین ازدواج کنه و از اون دختر براش نوه بیاره .
و کی بود که برای رسیدن به تهیونگ هر کاری رو نکنه ؟؟؟؟؟
می دونین ......... جانگکوک تا الان تونسته بود مادرش رو دست به سر کنه ........ اما امروز روز موعود بود ........ روزی که باید بالاخره به شرطی که مادرش گذاشته عمل می کرد .
تهیونگ کت جانگکوک رو براش گرفت تا تنش کنه ...... در همون حین سعی می کرد بغضش رو قورت بده .
جانگکوک با پوشیدن کتش برگشت و گفت :
Advertisement
" ناراحت نباش بیبی .... هوم؟ .......... می دونی که هیچی نمیتونه ذره ای نسبت به عشق من از تو کم کنه ........... مگه نه ؟ "
تهیونگ دستش رو دور گردن جانگکوک حلقه کرد و گفت :
" می دونم کوکی ......... این چیزیه که هرشب قبل از خواب دم گوشم نجوا می کنی ......... مواظب خودت باش ......... و اینم بدون که خیلی دوست دارم "
♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤
2
8 اکتبر 2020 :
حالا تقریبا سه سال از همه چیز گذشته بود ............ جانگکوک و رزا حالا یه بچه ی دوساله داشتن ..........
همه چیز حالا تغییر کرده بود .......... تهیونگ توی یه خونه جدا از عمارت جئون زندگی می کرد و جانگکوک هم تقریبا هرروز بهش سر میزد و شان رو پیشش می موند ........ اما به نظرتون .......... این کافیه ؟؟؟؟؟ ااین که آدمایی که عاشقانه همدیگر رو می پرستن ........ سهمشان از باهم بودن فقط یه وعده ی شام باشه؟؟؟؟؟
اگه شما بودین ...... قبول می کردین ؟؟؟
♡♡♡♡♡♡♡♡♡
خب ........ سلام کلوچه ها 🖐
من برگشتم با یه فیک جدید
امیدوارم خوشتون بیاد
راستی ....... فقط از روی قسمت اول قضاوت نکنید ....... توی قسمت اول خیلی چیز ها را نمی تونم لو بدم 😗😗
میدونم الان دلتون میخواد بگیرین من و یه عالمه کتک بزنین ، چون دوباره ت این فیک دارم بین تهیونگ و جانگکوک یه مانع میزارم .
اما باور کنین هیچ چیز قرار نیست اونجوری که شما فکر می کنین پیش بره
Advertisement
- In Serial50 Chapters
The villainess is... Is she?
Claire Luna is a highschool girl in an international school and caught up in a situation which led her to be transmigrated to a novel she read during her childhood. In the body of the labelled villain character in the novel, Clair Lune, Claire try to live and lead a better life for her future. "Ahh! I told you not to come but you keep coming, don't blame me for defending myself!" The girl in front of her shivered in fear and tears up.Claire minds went blank as she stared at the girl that started to cried pitifully that can moved others to immediately go and protect her. 'What the...Is this for real? What is this situation?" The thing is, is she really the villain that everyone think of, or what?---------Original work! Contain a lot of fluff and sweet moments >///I hope you enjoy reading to the fullest like how I enjoy writing it >///And also, pardon if there are any grammatical error as english is not my first language and my greatest/skilledFirst work, considered as my debut piece!All the pictures is not mine and taken from pinterest, credit to the rightful owner of the beautiful art.
8 185 - In Serial21 Chapters
The Forgotten Light
After hearing about a legend a girl goes on an adventure to find out if the legend is true or not. She runs into a man who shows her a future that she never knew existed. With this new information she must choose whether or not she wants follow this future, or go home and pretend she learnt nothing on her journey.
8 112 - In Serial24 Chapters
HOMOLOGEO ✓
Dear psyche, I find pleasure in pain, the pain that i choose to suffer.Date Posted : Sat., 27 Aug. (2022)Date Ended : Wed., 31 Aug. (2022)
8 247 - In Serial35 Chapters
Always With You (Completed)
The story about a 19 year old girl Nandini and her fiancé Manik who had just joined college and are in different courses. They both are admired by all and are the crush of many. They both will face a lot of problems in their professional and personal life.TO know more, please read the 'ABOUT'!!!First published: 23 Oct, 2020
8 218 - In Serial16 Chapters
Dnf Smutshots
You read the title 😊⚠️ warning: Smut and Gayness, if you like neither of these things click off like now 🙃⚠️
8 180 - In Serial18 Chapters
Will you be mine?
When The Cullen's leave Bella, she falls pregnant. What will she do and will she ever find the Cullen's again!?!
8 97

